تبليغاتX
๑۩۞۩ مـــریـــم مقـــدّس ۩۞۩๑
* من از حکایت عشق تو بس کنم ؟ هیهات ... مگر اجل که ببندد زبان گفتارم *

 بذار تنها باشم تنها بميرم

 

ديگه از درد و غم آروم بگيرم

 

برم پيدا كنم يه جاي خلوت

 

بشينم اشك بريزم تا قيامت

 

برو اي دل بخواب كه وقت خوابه

 

سلام تو هميشه بي جوابه

 

به تو اي دست و پا از من نصيحت

 

اگه عاشق بشي خونه ات خرابه

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 14:6  توسط * مریم *  | 

?
 

*
*
*
*
*
*
*

Cursors