تبليغاتX
๑۩۞۩ مـــریـــم مقـــدّس ۩۞۩๑
* من از حکایت عشق تو بس کنم ؟ هیهات ... مگر اجل که ببندد زبان گفتارم *

 

دل به دريا مي زنم شايد كه دريايي شوم  

 

رو به صحرا مي نهم شايد كه صحرايي شوم

 

در شبي خلوت به پشت نردبان نقره اي 

 

مي روم باغ ستاره شايد كه آنجايي شوم  

 

گه چو رود عاشق راهي به درياي خيال 

 

مي شوم غرق تخيل تا كه رويايي شوم 

 

گه به شوق بوسه بر رخسار ماه بي حجاب

 

مي روم تا چون ستاره پاك فردايي شوم

 

بزم شعري با ملائك داشتم دوشينه شب

 

خويش دانم عاقبت سبز تماشايي شوم

 

               

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 20:2  توسط * مریم *  | 

?
 

*
*
*
*
*
*
*

Cursors