همزمان با صبح چشم خورشيدي تو
جهت پنجره را مي كاود
دشت روشن شده از روشني رخسارت
ا بر بيداري در غربت ما مي بارد
بال اگر ذوق پريدن دارد
صبح گر ميل دميدن دارد
باغ اگر سبز تر از سبز آمد
بركت آب زلالي است كه از چشم ترت مي بارد
باغ بيدار است باغبان باتپش قلب تو اين مزرعه را
سرخ تر مي كارد
بي گمان ماه كف دست تو را مي بوسد
ور نه در سايه طولاني شب
اي كه امكان بهار و آبي
بي اشارت دو چشم تو زمين مي پوسد
تو چناني كه بهار
از دم گرم تو بر مي خيزد
شاعر: سلمان هراتي
![]()
چه عباس آنكه در صورت بود ماه بني هاشم
زبس انوار يزدانش هويدا از جبين آمد
چه عباس آنكه در كرب و بلا بر شاه مظلومان
علمدار و سپهسالار و سقا و معين آمد
