تبليغاتX
๑۩۞۩ مـــریـــم مقـــدّس ۩۞۩๑
* من از حکایت عشق تو بس کنم ؟ هیهات ... مگر اجل که ببندد زبان گفتارم *

اي روح جاري شبهاي قدر و تمامي  شبها و روزها 

 

خداي من خدايا :  

 

دستهايم را در آستانه بزرگترين  شبهاي زمان به سوي تو مي گشايم   

 

و قلبم را ...

 

تا به مدد لطف و عنايت  بيكرانه ات امسال عميق ترين تجربه معنوي

 

 شبهاي قدر را به دلم هديه كني ...

 

ياري ام كن تا بچشم و لمس كنم

 

معبودا  

 

ياري ام كن تا تمام حس هاي بي واسطه را بر روح و جانم احساس كنم  

 

خواب را ، غفلت را ، فراموشي و ناداني را

 

 در احياي شبهاي قدر از من بگير ...  

 

زنده كردن شب را به من بياموز و كمكم كن تا در زيباترين لحظه انعكاس

 

آسمان در زمين ، قلبم را كه مرده است به آئينه چشمان مهربان تو

 

نزديك كنم

 

و لبخند لطف تو ، يكبار ديگر ، در تجربه تولد ،

 

شريكم كند

 

                                                  مي خواهم دوباره به دنيا بيايم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:54  توسط * مریم *  | 

?
 

*
*
*
*
*
*
*

Cursors