تبليغاتX
๑۩۞۩ مـــریـــم مقـــدّس ۩۞۩๑
* من از حکایت عشق تو بس کنم ؟ هیهات ... مگر اجل که ببندد زبان گفتارم *

 

تا كه می بینم تو را غم ها همه زایل شوند

 

غصه ها برچیده و جان ها همه عاشق شوند

 

چون صدایم می زنی آتش به جانم می زنی

 

شعله ور تر كن وجودم را چه زیبا می زنی

 

مستی و هوشیاری ام در پیش تو باطل كنم

 

چشم هایم قربانی سر تا قدمهایت كنم

 

تا تو در دل جلوه كردی شد آفتابم نا پدید

 

خورشید روح افزا خجل شد چون رخ ماهت بدید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 16:27  توسط * مریم *  | 

 

باز زمستان آمده است

 

قلب درختان از تپش وامانده است

 

جنگلی تاریك و آرام و خموش

 

جز صدای جغد شب رویی نمی آید به گوش

 

پس كجاست آن خورشید جان افروز دل

 

تا بتابد بر تن یخ بسته دل

 

خسته ام از رنج این ویرانه تن

 

خسته از زنجیر و زخم بر پا و تن

 

چون قلم هم از نفس افتاده است

 

قلب من هم از توان افتاده است

 

جان من ای ، روشن تر از آئینه ها

 

مست مستم كن ، از شراب لحظه ها

 

لحظه هایی پر تپش از شور عشق

 

لحظه هایی  بی دریغ از سّر عشق

 

سلام خدمت دوستان عزیزم عرض کنم که این شعر پر از اشکال از خودم است

البته اگر بشود اسمش و شعر گذاشت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 22:32  توسط * مریم *  | 

 
سلام بر همه دوستان خوبم ( اعجاز و شکوه عشق ـ شهاب آسمانی ـ یار وبلاگی ـ دوستت دارم ـ دریای بی ساحل ـ دوستت ندارم ـ عشق حسین ـ پرستوی عاشق ـ اردشیر و ترانه های عاشقانه و بسیاری دیگه از دوستان که حضور ذهن ندارم )و ازشون معذرت می خوام و تشکر می کنم  و یکی دیگر از دوستانم ققنوس طلایی که برای وبلاگ خیلی کمکم کرد و همچنین برادر خودم وبلاگ یه پسر خوب . من می خواستم وبلاگ و تعطیل کنم و دیگه ننویسم ولی به اصرار خواهر عزیزم مسیح جان و اینکه صبح کله سحر زنگ زده و من واز خواب بیدار کرد و کلی با من دعوا کرد و یک شعر بسیار زیبا تقدیم کردند دوباره آپ می کنم مسیح جان خواهر گلم مرسی از شعر بسیار زیبایی که برای من نوشتی فدات بشم چشم قول میدم دیگه تعطیلش نکنم راستش به خاطر خستگی روحی می خواستم یه مدت آپ نکنم و تعطیلش کنم  ولی حالا برگشتم

این گل هم تقدیم به همه دوستان خوبم

 

تقدیم به همه دوستانم به خصوص مسیح عزیز

اینجا که دست باغبان بوی تبر دارد

 

اینجا که حتی مهربانی دردسر دارد

 

مریم من چرا با اینکه می دانی

 

دوری برای قلب این دختر ضرر دارد

 

حالا غروب با چشم های خیس، مریم

 

او انتهای جاده را زیرنظر دارد

 

اصلاً تو بگو این منتظر را دوست می داری؟

 

آیا دلت از خستگی هایش خبر دارد؟

 

اینجا تمام جاده ها از درد می پیچند

 

هرگز نمی بینم کسی میل سفر دارد

 

حالا تو و انصاف تو برگرد و شاهد باش

 

هر دست نامردی مرا مد نظر دارد

 

از سروده های خواهرم مسیح عزیز

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 23:27  توسط * مریم *  | 

 

حسرت زیارت تو مونده تو این دل زارم كربلات و تا نبینم آروم و قرار ندارم چشمای قشنگت عباس خواب و از چشام ربوده بی تو گم میشیم تو، شب و روز و ماه و هفته اومدم دخیل ببندم به یه لبخند ملیحت اومدم دست دلم رو بكشم روی ضریحت بی تو تاریكم و تنها باتو من مستم و شیدا  وقتی كه می گم ابوالفضل دل من می لرزه آقا من شب تار و تو مهتاب من عطش تو چشمه آب تو گوشه قلب شكسته ام به خدا تویی تو ارباب كربلای تو بهشتم مهر تو عین سرشتم به خدا حسینه عشقم این و رو دلم نوشتم همه دین و عقل و هوشم به نگاهت می فروشم اگه قابلم بدونی بنده حلقه به گوشم چشای قشنگت عباس خواب و از چشام گرفته دل من جز در خونه ات جای دیگه ای نرفته من كه سر تا پام گناهم تویی تنها تكیه گاهم تو همون رفیق راهی كه نشستی سر راهم اومدم دخیل ببندم به یه لبخند ملیحت اومدم دست دلم رو بكشم روی ضریحت

 

*  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *   

  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  * 

هر واژه ای می خواستم به كار ببرم تا توصیف کنم مقام ارزشمند شهدای كربلا رو

نتونستم واژه ها حقیر و زبان من ناتوان تر و حقیر تر پس فقط می گم یا سیدالشهدا

و یا باب الحوائج مددی

 

به كدام مذهب هستی به كدام ملت هستی كه كشند عاشقی را كه تو عاشقم چرایی؟

 

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت كه رقیب درنیاید به بهانه گدایی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 12:35  توسط * مریم *  | 

?
 

*
*
*
*
*
*
*

Cursors