گاهی از تو نوشتن آنقدر سخت می شود كه ناگزیرم تمام واژه های هستی را به ذهن معلول زمان فرا بخوانم؛ اما كدام كلمه می تواند از انچه كه تو در برزخ گیتی به من بخشیدی بگوید ؟
كدام حرف از دستهای گرمت در فصل زمستان وجودم لبریز است؟ كدام لغت نامه می تواند واژه هایش را به تماشای شهر شكیبایی تو دعوت كند تا در وصف خنده دلنشینت ، هزاران نامه عاشقانه بنویسد ؟
در دو راهی ماندن و رفتن ، تو بودی كه زخم تردیدم را مرهم گذاشتی و میان هزاران گل مریم، عطش بی قراری هایم را به تپش دلدادگی های قلبت سپردی.
اكنون بگو برای این همه ایثار در مدح تو چه شعری بگویم كه هیچ كس در جاده مهربانی ات با مضراب عشق نسروده باشد؟ دست در دست كدامین كلمه عاشقانه بهاریدر دالان طویل زمان به پیشواز آهنگ گامهایت بیایم كه یاس اردیبهشت بر تقدس تو رشك نبرد؟
گاهی از تو نوشتن آنقدر سخت است كه آرزو می كنم كاش به جای حرف می شد از جنس ماه و ستاره برایت نوشت تا مهتاب به جای زمین روی صفحة دفتر من بتابد . كاش حرفهایت از جنس باران بود تا آسمان صداقت تو در هوای نمنا ك دلنوشته هایم بی نهایت می شد و دل من در صدای مهربانی تو می تپید.
وقتی حرفهایم به عظمت نگاه تو قد نمی دهد آرزو می كنم كاش در مدار زمین گم شوم یا چون قطره ای در دل زمین فرو روم تا یك عمر شرمزدگی را از چشمانم از بر نكنی . گاهی از تو نوشتن چقدر سخت می شود.
